تبليغاتX
شکلات تلخ










نابود نامه

شاهین هم رفت!!!

تو این ۲۰ روز گذشته عجیب دوام آوردم هر روز یه استرس و فشار جدید

یه دعوای جدید

یه آشتی جدید

ولی بالاخره تموم شد !!!

همه چیز تموم شد!!!

حتی اون خونه ی لعنتی با همه خوبی و بدیاش!!!

شاهین رفت و من موندم با تمام مشکلاتی که در کمینم هستن!!!

هیچ انگیزه ای برای تلاش برای خودم ندارم!!!

نصف شدم دیگه چیزی واسه آب شدن ندارم احساس میکنم که استخونامم دارن آب میشن !!!

خیلی تنهام

تنها تر از اون چیزی که فکرشو میکردم

حرفای آرش آتیشم میزنه

همیشه گفتن حرف حق تلخه

ولی توی این شرایطی که هستم واسه من زهر آگینه!!!

خدایا ازت یه قوت قلب میخوام همین!!!

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


پایان نامه (آخرین پست)

اول از همه یه معذرت خواهی خییییییییییلی بزرگ به همه بدهکارم

که چند روزیه  به بلاگاشون سر نزدم

۲ـ الان که داشتم پست قبلم رو میخوندم به این فکر کردم که عمر

 ما چقدر زود تموم میشه و چقدر همه چیز زود تغییر میکنه

۳ـ دقیقا به فاصله ی ۱۰ روز تقریبا زندگی من زیر و رو شد.

 تموم نقشه هایی که واسه خودم و شوشی کشیده بودم

در عرض ۱۰ روز نابود شد.

۴ـ چند روزه که کارم فقط گریه شده.توی این چند روز پیر شدم.

 پای چشام گود افتاده.

۵- شوشی رو دارن ازم میگیرن.اگه بره دیگه هیچ انگیزه ای

 واسه درس خوندن  کار کردن ندارم.

۶ـ شنبه از اینجا میرم این آخرین پستمه که توی این شرکت

دارم میزنم.خیلی وقت بود که میخواستم برم اما شهامت

دل کندن از اینجا رو نداشتم ولی حرفای آرش شجاعم کرد

(آب هم اگر در یکجا بماند میگندد)

۷ـ شوشو امروز توی خاک خودشه امیدوارم که اذیتش نکنن.

۸ـ این چند روز بارها آرزو کردم که به جای فاطی باشم

همون کسی که همیشه دلم واسش میسوخت.

الان میفهمم که چرا حاضره هر ذلتی رو به جون بکشه!!!

۹ـ این شبا شدید با آهنگ ای ساربان محسن نامجو و آهنگای

همایون اشک میریزم( بدون تو کجا برم کنار کی بشینم ...)

۱۰ـ ملتمسانه ازتون میخوام که واسم دعا کنید.

۱۱ـ بدون شوشی هوای اینجا واسم خفه کننده اس نمیتونم

 خوب نفس بکشم.

۱۲ـ دلم واسه اینکه سرم رو روی قلبش بزارم و صدای قلبش

رو گوش کنم تنگ شده.

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 25 شهریور1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


حافظ نامه

به نظرتون تعبیر این فال چه میتونه باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

گریه​اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

 

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


هلو نامه

هِلو عليكم اجمعين فرندس

۱- خيلي خوشحالم از اينكه دوستان مجازي حسابي هوامو دارن به

 عبارتي ذوقيدم بسي 

۲- چند روزه كاراي شركت خيلي زياد شده از بس كارم زياد شده كه

 احساس ميكنم دارم تموم ميشم!!!!! آي خونه دار و بچه دار بدو

 كه شوكول داره تموم ميشه دير برسي چيزي واست نميمونه

۳- كار كردن با پت و مت وحشتناك انرژي آدمو ميگيره

۴- آرش عزيزم يه متن واسم نوشته كه هنوز تو كفِشم خدايي

 اشكمو در آورد

۵- اگه خدا بخواد مغازه داره يه رونقي ميگيره توي اين مدت

 خيلي تنش عصبي واسه اين موضوع هم داشتم

۶- ديروز جشنواره موسيقي رفتيم با ماي پرنتس اند ماي برادرز خوب بود

 ولي شوشي باز حالمو گرفت ذهنم همش پيش اون بود

خيلي دوست دارم كه منم سال ديگه شركت كنم توي جشنواره

 اگه يه كوچولو تنبلي رو كنار بزنم ميتونم خودمو برسونم

۷- ديوانه وار اشكي (ماي برادر) رو دوست ميدارم

۸- ميخوام يه مرخصي چند روزه بگيرم كه روحيه ام رو يه

 خونه تكوني حسابي كنم

۹- جديدا حس ميكنم دارم نشاط از دست رفتم رو به

 دست ميارم !!!!البته جديدا توهمم زياد ميزنم

۱۰- چند وقته كه با باز كردن بلاگ سيد امين و برفي مشكل دارم

 دلم شديد واسشون تنگ شده تازه خيلي از دوستان رو هم از طريق بلاگ

اونا ميديدم كه هيچ آدرسي ازشون ندارم پليز هِلپ مي!!!

۱۱-د شكوه شديد رو اعصابم راه ميره واقعا خدا رو شكر ميكنم

 كه بهم خواهر نداد.

دوستان واسم دعا كنيد نياز شديد دارم به دعاتون دعا كنيد كه كم نيارم

 بعدا نوشت:

۱- مردا چرا اینقدر حسودا؟؟؟؟؟

۲- میگه فقط وقتایی که با تو هستم از ته دل میخندم!!!!! دلم میخواد بهش

 بگم که منم فقط وقتایی که با توام آرومم ولی نمیشه!!!

۳- شوشی بسی مهربون شده ولی ... خیلی دیره!!!!

۴- دیروز کوزت شده بودم کل خونه رو تمیز نمودیم با مامی و شتوه و ...[ دلم خوش بود مرخصیم کل بدنم کوفته شده

۵- حذف شد بازم به خاطر شوشی

 ۶- احساس میکنم جدیدا پر حرف شدم بسی

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


حال نامه

مدتیه مشغولم به مهمانداری خونه ی ما پناهگاه شده واسه کسایی که هر کدوم یه

 مشکل با خونوادشون دارن

آذی ـ شتوه ـ احسان  و ... هنوز بچه ان و خیلی مونده تا بزرگ بشن دلم میخواد بهشون

 بفهمونم که دارن اشتباه میکنن ولی خیلی ناتوانم

هر شب تا نصفه های شب بساط رقص و آواز و بگو و بخند رو داریم ولی نمیدونم چرا

 بهم خوش نمیگذره آخ که چقدرررررر دلم لک زده واسه یه خند ه ی از ته دل ـ یه خنده ای

 که دستامو رو دلم بزارم و اشکم در بیاد از شدت خنده ولی نمیدونم که چی توی این

دل لعنتیه که نمیزاره.

دیشب که با همه ی دخترا توی اتاق خوابیده بودیم یه لحظه از ته دل آرزوی داشتن

یه خواهر رو کردم شاید اگه خواهری داشتم  ...

بعضی وقتا حوصله شون رو ندارم ولی نمیدونم چرا با اصرار نگهشون داشم شاید دارم

دیوونه میشم نیاز شدیدی به تنهایی دارم ولی دلم نمیخواد که برن

مامان میگفت کاش اینا همه بچه های من بودن ـ دلم واسش سوخت یعنی

اینقدر تنهاش گذاشتم؟

شوشی بازم برگشت به خاکش نمیدونم چرا هر دفعه میره احساس تنها تر شدن

 تمام وجودم رو تسخیر میکنه با وجود اینکه وقتایی که اینجاس هیچ سهمی توی

پر کردن تهناییام نداره

وجود آرش آرومم میکنه آروم میشم وقتی میبینم که یکی رو هنوز دارم که صادقانه

 یا شاید خالصانه دلش میخواد کمکم کنه

میخوام از این به بعد شادی رو دوباره تمرین کنم به هر قیمتی که شده میخوام

خودم رو نجات بدم میخوام نفس بکشم نفسی که سایه ی هیچ کسی روش نباشه

آخر نوشت: بیشتر هذیان نامه شد تا حال نامه

ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


هذیان نامه

چند روزه که تصمیم گرفتم یه پست جدید بزنم اما ازبس که درگیرم و ذهنم مشغوله که

 اصلا وقت نکردم بیام

روزی که اینجا رو باز کردم فکر میکردم که بتونم راحت بنویسم و خودم رو تخلیه کنم

 اما اونجوری که میخواستم نشد

الان نیومدم بگم که از اینجا خسته شدم نیومدم بگم که میخوام در اینجا رو ببندم و بر

 بلکه میخوام بگم که از این به بعد میخوام تمام دوستیام رو فقط محدود به اینجا کنم

 چون از دنیای واقعی متنفرم به هر کی که محبت کردم جوابم رو با خیانت داد البته

مطمئنا مشکل از طرف من بوده که نتونستم اونی رو که باید، واسه دوستی انتخاب کنم

از همه کس و همه چیز خسته شدم کلافه ام از اینکه باید هر روز مسئولیت محبت یکی

رو یدک بکشم که میدونم هزاران نفر دیگه تو ی ذهن و زندگیش هستن خسته شدم

از اینکه یه نفر ازم توقع داره که بهش محبت کنم در حالی که هیچ محبتی از ازون

 نصیب من نمیشه خسته شدم از اینکه هر دفعه به یه بهونه ای کنارش میزارم

و دوباره بر میگرده

خسته شدم از بی عشقی بی انگیزگی از اینکه هر روز دارم طوطیوار یه کار رو انجام

 میدم عمرم داره میگذره احساس میکنم دارم پیر میشم احساس میکنم

 دیگه انرژی شاد بودن رو ندارم احساس میکنم خندیدن از ته دل داره یادم میره منی که پایه

خنده هر مجلس بودم منی که زلزله ی هر مهمونی بودم منی که اگه یک لحظه

ساکت میشدم همه متوجه میشدن

اما حالا فقط یه جسم متحرک کاملا آرام شدم که احساس میکنم فقط باید ادامه بدم

 تا جایی که زندگی تموم بشه

تمام انرژیم رو شوشی ازم گرفته احساس میکردم میتونم باهش شاد باشم ولی

 اونم تو زرد از آب در اومد تمام خنده و شادی و سرزندگیش واسه همه هست اما

 وقتی که به من میرسه توقع آرامش داره توقع داره از منی که هیچ نیروی مثبتی

ازش نمیگیرم نیروی مثبت بگیره

از همه کس و همه چیز بیزارم از همه اونایی که توی بدترین شرایط کنارشون بودم

به روشون خندیدم و از دل نگرانشون بودم خندوندمشون و هر کاری که میتونستم

 واسشون انجام دادم خودمو وقف دوستام کردم ولی الان که نیاز دارم الان که به

 خودم اومدم می بینم که تنهای تنهام

کسی رو ندارم که باهاش درد دل کنم سنگ صبور همه بودم اما الان دلم داره میترکه

ولی کسی رو ندارم که اشکامو براش بریزم کسی رو ندارم که واقعا حس کنم دوستمه

دلم گرفته شدید!!!!!!!!!!!!! این روزا که مامان هم نیست بدتر شدم

اصلا من یه دوست میخوام

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


اطلاعیه

             

              دوستان عزیز تا اطلاع ثانوی به احترام تمام

              مظلومان و ... سکوت می نماییم

 

آخر نوشت: به هیچ عنوان دست و دلم به نوشتن نمیره در واقع رمقی برای نوشتن ندارم

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


باغ

اینجا واسم دیوانه کننده اس

اینجا که رفتم خیلی آروم شدم !!!!!!!

اینم هست

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


خیلی غمگینم

دیروز که داشتم می رفتم خونه کلی حرف داشتم واسه نوشتن با وجود اینکه پاهام بی حس

 شده بود و نمیتونستم راه برم ولی به این فکر میکردم که زودی برسم خونه و بیام اینجا

خودمو تخلیه کنم

اما وضعیت روحیم اینقدرررر به هم ریخته بود که به محض اینکه وارد خونه شدم همه

 ازم پرسیدن که چرا قیافت اینجوریه؟

ایندفعه رو تصمیم داشتم گریه نکنم اما مگه میشد این بغض لعنتی رو مهار کرد اصلا دلم

نمی خواست حد اقل پیش پپی گریه کنم ولی نتونستم زار زار مثل بچه ها گریه میکردم

و حرف میزدم حرفام بیشتر ناله بود دلم داشت می ترکید به این فکر میکردم که حقمه

این همه عذاب ـ دل شکسته بودم باید یه نفر دلمو میشکست ولی نه اینجوری !!!!

پپی می گفت به تمام خصوصیات بدش فکر کن همه چیزاییش که برات خوشایند نیست

رو کنار هم بزار و فقط به اونا فکر کن اینجوری دوره ی بحرانی راحت تری رو می تونی پشت

 سر بزاری ولی هر کاری کردم نتونستم

تمام شب رو منتظر اس ام اس یا زنگش بودم ولی مثل اینکه اونم بدش نمیومد از اینکه

 این رابطه تموم شه وقتی به حرفاش فکر می کردم تازه به حرفای پپی میرسیدم که

این فقط قدرت بیانش توی مخ زدن عالیه و گرنه هیچ کار دیگه ای واسه کسی باهاش

 رابطه داره و به قول خودش دوستش داره انجام نمی ده

نمیدونم این حرفو باید قبول کنم یا نه خیلی خل شدم 

دوباره اون قرص لعنتی رو خوردم این دفعه به جای یکی ۲تا خوردم ولی هیچ اثری نداشت

 تا صبح ۱۰ بار بیدار شدم مدام گوشیمو چک میکردم ولی ...

میخوام این دفعه هم قضیه ترک رو امتحان کنم فقط امیدوارم که اینقدر ارداه و صبر داشته

باشم که بتونم زود از این وضع روحی نجات پیدا کنم چون دیگه تحمل تکرار روزای گذشته

 رو واقعا ندارم خیلی ضعیف شدم کشش هیچ کاری رو ندارم که واسه خاطر خودم انجام بدم

ایندفعه میخوام فقط خودم رو بدم به دست تقدیر!!!!!!!!!!!

 قبلا خیلی از شنیدن این حرفا خندم میگرفت ولی مثل اینکه الان خودم بهش اعتقاد پیدا کردم.

تقریبا آخر نوشت: اینا فعلا باشن تا بعد بقیه حرفام رو بهش اضافه کنم > همکارام همشون

گیر دادن که چرا قیافم اینجوری شده .گریم گرفته میخوام برم بیرون خودمو خالی کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعدا نوشت:

قلب شکسته

 

 

نشسته بود روی زمین و داشت یه تیكه هایی رو از روی زمین جمع می كرد.



بهش گفتم: كمك نمی خوای؟ گفت:نه.



گفتم: خسته می شی بذارخوب كمكت كنم دیگه.


گفت: نه خودم جمع می كنم.


گفتم:حالا تیكه ها چی هست؟بد جوری شكسته معلوم نیست چیه؟



نگاه معنی داری كرد و گفت:قلبم. این تیكه های قلب منه كه شكسته. خودم باید جمعش كنم



بعدش گفت : می دونی چیه رفیق؟آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستن.



وقتی می خوای یه دل پاك و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون نگرفته

میندازنش زمین و می شكوننش......



میخوام تیكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصلیش اون دل داری خوب بلده



آخه می دونی اون خودش گفته كه قلبهای شكسته رو خیلی دوست داره


میخوام بدم بهش بلكه این قلب شكسته خوب شه.


تیكه های شكسته ی قلبش رو جمع كرد و یواش یواش ازم دور شد. و من توی این


فكر كه چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم موندم


دلم می خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو می سپردی دست هر كسی؟


انگاری فهمید تو دلم چی گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به


دست هر كسی نسپردم اون برای من هر كسی نبود.



گفت و این بار رفت سمت دریا...................

 

اینو از اينجا آوردم

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


باز دیوونه شدم

واسه جی جی نوشت

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم؟

همه حرفا که آخه گفتنی نیست!!!!!!!!!!!

 

خیلی بده وقتی حس کنی نمیتونی اون چیزی رو که ته دلته بهش ثابت کنی حس کنی

وقتی داری حرف دلت رو بهش میگی اون توی ذهنش داره به یه چیز دیگه فکر میکنه

یا داره حرفا و حتی طرز بیانت رو با یکی دیگه مقایسه میکنه

خیلی ناتوان شدم ناتوان تر از این که بارها تصمیم گرفتم جی جی  رو کاملا حذف کنم از قلبمـ ذهنم ـ

ولی مگه میشه آدم خودشو اینجوری حذف کنه؟؟؟؟

شدید توی حس غمم با صدای سیاوش و این هوای بارونی شدید برگشتم به روزایی که

 جی جی رو داشتم و نداشتم ـ می خواستم و نمیذاشتم ـ منتظرش بودم اما وقتی

میومد حتی بهش نگاه نمیکردم

میخواست باهام حرف بزنه بهش فرصت نمیدادم

اما الان من جای اونم دلم لک زده واسه یه لحظه دیدنش - واسه اینکه یکبار دیگه

با اون لبخند همیشگیش توی چشام نگاه کنه و من واسش حرف بزنم

بگم که هیچکی نمیتونه جاشو واسم بگیره

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


شر و ور نامه(:

از بس که ۳۶۳۵۸۱۹۳۶۸ روز غیبم میزنه و بعد میام کلی عجز و ناله میکنم و دوباره

 غیبت کبرام شروع میشه تا ۶۸۳۱۶۵۸۹۶۸۶۹۸ روز دیگه خجالت میکشم .

میدونم همه مثل من سرشون شلوغه یا دارن درس میخونن یا کار میکنن یا دور و بر کسی

 هستن که دوسش دارن و دارن روزگار میگذرونن اما من واقعا توی یه بحران روحی خیلی

 وحشتناک قرار گرفتم

احساس پوچی میکنم خیلی از زندگی عقب افتادم البته نمیدونم شاید خیلی پر توقعم

 ولی هر جور که دارم فکر میکنم نمیتونم او زندگی ایده آلی رو که واسه خودم برنامه ریزی

 کرده بودم رو بهش برسم

من الان باید دانشجوی ترم آخر کارشناسی می بودم ولی هنوز با یه مدرک کاردانی

 دارم وقتم رو تلف میکنم بزرگترین ضعف من اینه که هیچ وقت نمیتونم به برنامه ای

که واسه خودم میزارم عمل کنم همیشه باید یه چماقی - توپی - تشری روی سرم

باشه تا کاری رو انجام بدم هیییییییییییییی روزگار

 عجیب دلم گرفته واسه همین دارم شر و ور می نویسم

اصلا من اومده بودم اینجا چیز دیگه ای بنویسم مثل خاله خان باجیا ی ۶۳۸۹۸۹+ ساله

 چادر چاقچونمو ولو کردم و شروع کردم به گلایه

اومدم بگم که منو جیگملم یه کارایی کردیم که اگه پپی بفهمه

خین و خین ریزی به پا میشه

ولی جدای از همه ی مسائلی که واسم پیش اومده خیلی خوشحالم از اینکه جیگملم رو

 دارم میدونم که کامل مال من نیست ولی همین که روزی چند باررررررررر باهاش صحبت

میکنم یا اینکه تقریبا هر روز می بینمش خیلی واسم رضایت بخشه شاید خودش ندونه

ولی وقتایی که پیشمه خیلی انرژی مثبت ازش میگیرم خیلی آرومم میکنه الانم

 که دیگه بیشتر و با خیال راحت تر میتونم باهاش باشم خیلی واسم لذت بخشه

حد اقل اون مدت زمانی رو که باهاشم هیچ خبری از نگرانیا و آشوب ذهنیم نیست

دلم واسش تنگ شددددددددددددددددالهی قربونش برم بد جوری جاشو تو دلم باز کرده

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


لمس بودنت مبارك

هر سال توي همين روز بعد از يه متن خيلي زيبا و دلنشين اين كلمات رو از زبون بابي عزيزم

 مي شنوم كه هم خيلي واسم شيرينه و هم واسم دلگرم كننده.

(منظورم از كلمات عنوان پستمه)

هر سال ۲۵ فروردين روز خيلي ... (كلي حرف داشتماااااااااااااااااا ولي باز اين نخوده از كار افتاد)

اي خدايا شكرت حد اقل به جاي كادوي تولدم يه كوچولو اين نخود رو واسم تقويت كن ميدونم

 كار سختي نيست واست، ولي به جون خودت دلم خيييييييييييييييلي شاد

ميشه هااااااااااااااااااااا

خلاصه امروزم ما يه سال بزرگتر شديم و خيلي كارا مونده كه انجام بديم و همين طور داره

 ميگذره اين عمر مااين ذوق من واسه گذر عمرمه هااااااااا

پ.ن يه عذر خواهي گندالو به آقا رسول بدهكارم.آقا رسول جون باور كن من مدتيه

 كه نتونستم درست و حسابي و اونجوري كه بايد از شرمندگي كل

 دوستان در بيام چون خيلي سرم شلوغه اگر هم سوء تفاهمي پيش

 اومده خيلي خيلي معذرت ميخوام

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


عیدونههههههههههههههه

سلام سلام بر همگیییییییییییی

خیلی دلم واسه همه تنگ شده بود

من حالم خوبه دماغم چاقه لپام داغه و سرمم خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی شلوغه

واااااااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی عید داره میاد و من هنوز هیچ کاری نکردم

از بس که سرم شلوغههههههههه مادرررررررررر!!!!!!!!!!

 همکار جدیدمم اومده جونم واستون بگه که شده آینه ی دق واسم

خودم کردم که لعنت بر خودم باد!!!!!!! ای کاش قلم پای آقای .؟.؟. شکسته بود و این

 کارو نمیکردم درسته که تنها بودم ولی خودم یه تنه از پس همه ی کارا بر میومدم ولی الان ....

 

بیخیال مهم اینه که حالم خییییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییی

خوبه.

عید ۶۸۴۷۴۸۷۸۴۸۷ تا عروسی داریم که مهمترینش عروسیه دایی کوچیکه اس

 فکررررررررر کن اونم سرش کلاه رفت

خب بیشتر از این نمیتونم بمونم فقط اومدم پیشاپیش عید رو به همه تون تبریک بگم

 

و یاد آوری کنم که خییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییییییی

دوستون دارم دوستای جیگملم

مهم نوشت: جیگملم خیییییییییییلی

دوست دارم

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


غر غر نامه

مدتیه که نه حس آپیدن دارم نه حس کامنت گذاشتن یواشکی میرم همه ی

 وبلاگارو میخونم و بی سر و صدا و آروم میام بیرون .

کلا روحیه ی هیچ کاری رو ندارم خیلی خسته شدم این چند روز تعطیلی رو هم که

بیشتر خسته شدم دوست داشتم خونه بمونم و استراحت کنم اما نشد!!!!!!!!!!!!

 از کارم بیزار شدم شدیدن دنبال یه کار دیگه میگردم ولی این وقت سال هم که هیچ جایی

واسه کار پیدا نمیشه.

چند وقته که همکارمم رفته کل کارای شرکت مونده گردن من حسابی کلافه شدم

اصلا یکی بیاد دعواش کنم.

ممنونم از همه ی دوستای خوبم که منو تنها نمیزارن یه کوچولو حالم خوب شه

 میام و از خجالت همتون در میام.دوستون دارم شیتا

 

آخر نوشت: از دوستایی که خواستن بلینکمشون عذر خواهی میکنم که دیر این

 کارو انجام میدم ولی بعدا میام همه رو میلینکم هر کسی هم که دوست داشت

منو بلینکه میتونه منوبا نام شوکول لینک کنه.

 

ادامه مطلب

نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |


برای دل خودم نوشت

چند روزه دلم گرفته البته بیشتر ذهنم مشغوله مدام دنبال بهونه واسه دعوا میگردم

 دوست ندارم با کسی حرف بزنم خیلی تو خودمم از سر کار که بر میگردم مدام

 تو اتاقم و فقط آهنگ گوش میدم که باعث شاکی شدن همه به خصوص مامان شده

بعد از چند سال دوباره پاشون به خونمون باز شد تمام اون روزا واسم زنده شده بود تمام

 استرسایی که داشتیم رفتار تک تک آدما رو توی ذهنم داشتم نمیدونم چرا ولی وقتی با

صدای مامان به خودم اومدم فهمیدم که دارم گریه میکنم گریه ای که از سر ترس بود ترس

از اینکه دوباره اون محیطی رو که بعد از ۳سال صبرو تحمل و رنج و عذاب مامان آروم شده

 بود رو از دست بدیم هنوز واسم قابل درک نیست که چرا و با چه رویی برگشتن فقط میدونم

 که دوباره اومدن همون روزارو واسمون تکرار کنن.وقتی که فهمیدم خودشونو دعوت کردن

 خونمون اولین کسی رو که مقصر دونستم بابا بود آخ که چقدر دلم میخواست همه ی اون

 حرفایی رو که باعث بغضم شده بود بریزم بیرون اما میترسیدم از اینکه من جرقه ی شروع

 دوباره ی اون روزا رو بزنم

وقتی اومدن بعد از چند دقیقه رفتم پیششون با سردی تمام و بدون هیچ لبخندی و با یه

چهر ه ی پر از غم  مامان مثل همیشه با روی باز و شاد باهاشون صحبت میکرد ولی من

ته قلبش رو میدیدم که یه دنیا غمه و استرس بابا هم نشسته بود شاید وانمود میکرد که از

دیدنشون خوشحاله البته امیدوارم

تمام اون مدتی که اونجا بودن یه چیز خیلی ذهنم رو مشغول کرده بود و اون اینکه یه

دختر ۱۷ساله با یه بچه ی یکساله توی بغلش چقدرررر احساس خوشبختی میکرد و ته

دلم آرزو میکردم که ای کاش منم میتونستم اینقدر از زندگی کم توقع باشم!!!!!!!!!!!!!!!

ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن1387 توسط شکلات تلخ| لينک ثابت |



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس